بهشت را به نیم نگاه تو فروختم
تا با تو
بر گسترهء خاکی زمین
بهشتی نو بیافرینم !
" یغما گلرویی "
یک دیگر را دوست می داریم ،
یک دیگر را کامل می کنیم ،
اما مالک هم نیستیم !
نمی توانیم آنچه را به ما تعلق دارد ،
به خود هدیه کنیم !
عشق هدیه ای فرابشری ست !

و دیگر
تا پایان
راهی نیست
...
پایانی که با تو
چقدر برایم
بی پایان بود
گل با عطر خود چه تواند کرد
گندم با سنبله ها
وطاووس با دم زیبا
و چراغ با روغنش
...
با تو کجا بروم ؟
کجا پنهانت کنم ؟
وقتی که دیگران
و در طنین صدا
و رد دستهایم
و صدای گام های تو را میشنوند
مردم از عطر لباسم مفهمند که عشق من تویی
از عطر تنم در میابند
که با تو بوده ام
از بازوی خواب رفته ام پی میبرند
که زیر سر تو بوده است
نه
نمیتوان پنهانت کنم
از نوشته های منورم میفهمند که برای تو نوشته ام
از شعف گام هایم
شوق دیدار تو را در میابند
در سبزینه ی لبانم
نشان بوسه های تو را پیدا میکنند
چگونه میخواهی داستان عا شقانه امان را
از ذهن گنجشککان پاک کنی
و نگذاری خاطراتمان را
منتشر کنند ...
دد ن ...
![]()
گاهی گریه تمام سرمایه ی ادمی میشود
گاهی که
...
فقط تو فراموشم مکنی کافیست
،آن وقت اگر از ذهن تمامی دنیا هم پاک شوم
باکیم نیست!
وقتی غروب رنگ خون تو میگیرد آسمان
یاد ت حسین من عطش غم میزند به جان
م.مهدوی
ساحل نوشهر ...
تابستوني كه جات خيلي خالي بود ...

یک امشب
درمسیرباد بایست
عاشقانه هام را
سپرده ام برایت بیاورد!
آنجا در پارک کنار خانه
هرنیمکتِ خالی
می تواندجای ما باشد .
واین جا
چه قدرنیمکت خالی هست
هرغروب!
هيچگاه حس بدي نسبت به تو پيدا نكرده ام
به عين و شين و قافمون قسم
حبيبي ماتروحش بعيد يا حبيبي
.... ... ... عزيزم از کنار من دور نشو عزيز دلم
انا عايزاك جنبي حبيبي
.... ... ... من مي خواهم که تو هميشه در کنارم باشي عشق من
قرب من قلبي حبيبي
.... ... ... و به روح من نزديک شوي
قرب لي كمان
.... ... ... و همچنين به جسم من
ليالي أنا عشت معاك فخيالي
.... ... ... چه شب هايي را که من با ياد خيالت تا صبح بيدار بودم
قبل ما اشوفك يا غالي
.... ... ... قبل از اينکه تو را ببينم
و لا ثانيه تغيب عن بالي
.... ... ... هرگز از فکر من بيرون نخواهي رفت
يا حياتي أنا
.... ... ... اي وجود و همه چيز من
حبيبي و انت جنبي
.... ... ... عزيزم وقتي تو پيش من هستي
الحب كلة بيملا قلبي
.... ... ... عشقت سراسر وجودم را پر مي کند
و حبك اغلى ما ليا
.... ... ... و عشقت با ارزشترين چيز براي من است
ليالي على بالي
.... ... ... شب هايي را که با تو بودم
كل كلمة قلتها لي
.... ... ... و هر کلمه از حرفهايي که به من گفتي را به خاطر مي آورم
يا دنية قلبي و عينيا
.... ... ... اي هستي وجود من و اي چشمان من
يا ليالي حبيبي قلها لي
.... ... ... چه شب هایی را که با نازنینم گذراندم
أنتي عمري و أعز غالي
.... ... ... و او به من گفت که من تنها عشق او هستم
سنيني قبلك مرت على عيني
.... ... ... قبل از ديدن تو سالهاي زيادي را سپري کردم
و لا شئ عنك يغنيني
.... ... ... اما هیچ چیز نتوانست مثل عشق تو باشد
قلبك وحده يكفيني
.... ... ... برای من داشتن روح و قلبت کافیست
لو ثانيه لقا
.... ... ... و اينکه حتي اگر شده براي يک ثانيه تو را ببينم
كفايه أني اشوفك جوايا
.... ... ... براي من بس است که تو در اعماق قلب من هستي
مالي قلبي و هوايا
.... ... ... تو عشق و هوس من هستي
خليك على طول ويايا يا حبيبي بقي
.... ... ... عزيزم تا ابد در کنار من بمان
![]()
کاش آن اینه ای بودم من
که به هر صبح تو را می دیدم
می کشیدم همه اندام تو را در آغوش
سرو اندام تو با آنهمه پیچ
آنهمه تاب ...
آنگه از باغ تنت می چیدم
گل صد بوسه ی ناب
...؟
وقتی که تب می کنم پتویم را محکم تر بغل می کنم .
نمی دانم این منم که مهربان تر می شوم یا او ..
امروز که تنها ماندم نیستی!
امروز که در غمها جا ماندم نیستی!
درست همین امروز که خانه ی دلم متروک است!
همین امروز که خاطرات تو را به نا گاه زنده می کند!
همین امروزهایی که من کودکانه
درست مثل همان سالهای قدیم
حس می کنم که هستی
در همین شبهایی که تنهایم
و صدایت را به وضوح
از اتاق پشتی می شنوم!
و صورت فراموش شده ات را کنار حس پر رنگ بودنت
در خوابهای کودکانه ام می بوسم...
برای امروز و برای تو هیچ تحفه ایی ندارم که نثارت کنم جز
فاتحه ایی.
می دانم که می بخشی. دلم برایت تنگ است.
آغوشم گرمای تنت را بی صبرانه می طلبد
نه سردی سنگی بی رحم را.
من خودت را می خواهم نه گور سردت را...
کاش این جا بودی تا بگویمت که تا کجا دلم تورا می خواهد.
فقط تو....
باز هم هوا ابریست …
اما به گمانم به رسم عادت این چند سال نبارد.
روحت شاد پدرم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حیف!
میدانم که دیگر
بر نمیداری از آن خواب گران سر
تا ببینی خردسال سالخورده خویش را
کاین زمان چندان شجاعت یافته است
تا بگوید :
راست میگفتی پدر!
یادت گرامی پدر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ